تبليغاتX
شعر نویسی
نويسندگان وبلاگ هركدام چيزي مي نويسند
سلام دوستان..

وبلاگ سرجان بعد از ۵ سال تعطیل شد.... نپرسید چرا تعطیل شد دیگه...

وبلاگ جدیدی ساختم به اسم دردانه حتما به دردانه بیایید. www.dordane.blogfa.com

جا دارد در آخرین پست از وبلاگ سرجان از عزیزانی تشکر کنم اگر کسی از قلم افتاد عذر می خوام.

۱- پژمان دوست خوبم و رفیق تنهاییم

۲- المیرا و گلریز خواهرهای گلم.(البته من تک فرزندم!!!!!)

۳- آقا پیام عزیز.

۴- امیر مسعود به خاطر نوشته هاش.

۵- نوید خان بلوریان به خاطر راهنمایی های خوبش.

و..........

دردانه وبلاگ جدید من یادتون نره www.dordane.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:56  توسط پیمان  | 
سلام دوستان مشکلات من به کلی حل شد ما خونه مون رو عوض کردیم و از شاهرود به مشهد اومدیم و تا اینترنت من درست شد زمان برد ولی الان همه مشکلات حل شده و من با یک شعر از فروغ فرخزاد برگشتم منتظر پست های بعدی باشید که استثنایی هستن....

می روم خسته و افسرده و زار                             سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما                              دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور                          شست و شویش دهم از رنگ گناه

شست و شویش دهم از لکه عشق                          زین همه خواهش بیجا و تباه

              می برم تا ز تو دورش سازم                             زتو ای جلوه امید محال                       

 می برم زنده به گورش سازم                                تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک                                     آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه امید محال                             شاید آن به که ببرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم                           دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس                            که لبم باز به آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست                         می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار                                  ای امید عبث بی حاصل

دوستتون دارم منتظر یک سورپرایز باشید

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 13:15  توسط پیمان  | 
سلام دوستان این هم یک پست دیگه:

دارم به شب بیداریم مثل تو عادت می کنم          چون با خیالت راحتم یک خواب راحت می کنم

آغاز هر زور مرا رویای تو جان می دهد                 شب ها به جای روی تو با ماه صحبت می کنم

گویی برایم هیچ اندازه عشق تو نیست              تو جان ناقابل بخواه فوری اجابت می کنم

جادوی هر لبخند تو تا عمق جانم می رود            حتی به لبخند تو هم گاهی حسادت می کنم

هرچه که دارم مال تو دار و ندارم مال تو               با هرچه مانده از غمت این گونه خلوت می کنم

گفتی بمانم منتظر سخت است اما نازنین          تنها برای حکم تو دارم رعایت می کنم

داری دل و جان مرا هر لحظه غارت می کنی        دارم به شب بیداریم مثل تو عادت می کنم


تو تنها نیستی با من من به تو نزدیکم                    تو این شب گریه های تلخ هنوز تاریک تاریکم

هنوز اینجا زمستونه ولی من خواب می بینم           یه روز گرم آفتابی بازم دستاتو می گیرم

پریشونم از این کابوس دارم از غصه می میرم         تظاهر می کنه چشمام نه دل دادی نه دلگیرم

از این تبعید بی معنا از این شب گریه می ترسم      تو از زندان تاریکی به لبخند تو دل بستم

ته این خواب طولانی تویی عشق اهورایی             بازم دستاتو می گیرم تو دنیایی که نزدیکه

                           می شی همپای احساسم نه غمگینی نه غمگینم

تطاهر می کنم دورم ولی نزدیک نزدیکم                 تو تنها نیستی با من به تو نزدیک نزدیکم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 13:41  توسط پیمان  | 
سلام دوستان....ببخشید که با تاخیر آپ کردم ولی با یک مطلب توپ آپ کردم. درسته که این مطلب به موضوع وبلاگ ربطی نداره اما هیچ کس نمی تونه در برابر توهین ساکت باشه.

توهین مجله بی ارزش اتفاق نو به بزرگترین اسطوره موسیقی ایران شادمهر اعصاب همه رو به هم ریخته و بسیار جنجال به راه انداخته... اما شادمهری ها ساکت ننشسته و به صحبت های بی ارزش این مجله گوش ندادند....

از زبان خود آتوسا خانوم بخونید که چه خبر بوده:

با سلام به شادمهر و شادمهري...
ديدار شادمهر فنزي ها با حضور برخي از دوستان صورت گرفت.بسياري از شما عزيزان از اين ديدار استقبال كرديد اما به دليل مسايل شخصي قادر به حضور در اين جمع نبوديد.
جايتان خالي بود...
اين گردهمايي كوچك و دوستانه بهانه اي شد تا در غرفه ي اتفاق نو به دفاع از شادمهرعقيلي هنرمند ماندگار دل ها...بپردازيم و شايد به نوعي حرف دل خود را زده باشيم.
شايد به عقيده ي برخي اين حمايت بي فايده يا بي نتيجه باشد اما حقيقت اين است كه تذكري هر چند مختصر مي تواند شكوهمندي و اتحاد هواداران شادمهر را (در غياب او) اثبات كند.
شادمهر در جمع ما نبود و از حرف هايي كه بين ما و اتفاق نو (به عنوان يكي از نشريات ايراني) رد و بدل شد آگاه نبود اما اين دليل محكمي بر پا برجا بودن علاقه ي ما به شادمهر بود.ما سعي كرديم كه اين علاقه را لااقل در دل خود اثبات كنيم...هرچند كه سال هاي سال است كه اين اتفاق در دل تك تك ما افتاده...
در پايان مقدمه گوشه اي از صحبت هاي اعتراض آميز من و بچه هاي سايت با اتفاق نو را با شما در ميان مي گذارم.فقط اميدوارم ذهن و كلام من ياراي بيان مهمترين مطالب باشد.

در سالن 35 نمايشگاه مطبوعات به غرفه ي خلوتي بر مي خوريم كه در آن خانمي مشغول خواندن كتاب است!!
به همراه بچه ها جلو مي روم و به ايشان سلام مي كنم...برخورد بدي هم ندارد.

سلام خانوم.حالتون خوبه؟ جناب بحريني تشريف ندارند؟
پاسخ مي دهد: سلام.حال شما؟نه.نيستند و فكر نمي كنم بيان!

مي گويم: ما جمع كوچكي از بچه هاي سايت مرجع شادمهر عقيلي به نام shadmehrfans هستيم و به نمايندگي از بچه هاي ديگه به اينجا اومديم تا دليل نوشتن اون مطلب جنجالي آقاي بحريني در مورد شادمهر آن هم روي جلد مجله را از ايشون بپرسيم!
ابتدا گفت: به خاطر مبتذل ترين كليپي كه ايشون دادند و چون آقاي شادمهر ابتدا در ايران بودند و حالا با اين كار مبتذلشون ما مجبور بوديم بنويسيم!

گفتم: اصلا اگر ما نخواهيم از شادمهر مطلبي بخونيم بايد چه كار كنيم؟ اين جمله كه "شادمهر يك خواننده ي فاسد و متواري ست" دل همه ي ما رو به درد آورد و آقاي بحريني فكر نكردند كه اگر كسي شادمهر را به خوبي نشناسه با اين جمله روبرو بشه چي فكر مي كنه؟
گفت: ما مجبور شديم.در واقع ارشاد به آقاي بحريني تذكر دادند كه بايد يك مطلب در مورد اين خواننده بنويسيد وگرنه مجله بسته مي شد!

يكي از دوستان عنوان كردند: اصلا آقاي بحريني فوتبال نويس هستن و شادمهر رو نمي شناسن...! (كه واقعا نكته ي جالبي بود.)

برگه هاي پرينت گرفته شده ي صفحات مربوط به اين مسُله را كه نوشته ي خود بچه ها در فروم بود به اين خانم مي دهم و از ايشان مي خواهم اين امانتي را به دست آقاي بحريني برسانند. ايشان هم استقبال مي كنند و مي گويند كه حتما اين كار رو خواهم كرد.

پرسيدم: خانوم يعني دستور ارشاد بود كه به اين شكل توهين آميز و آن هم روي جلد با تيتر درشت و اينكه دو صفحه ي كامل رو به اين قضيه ي اختصاص بدين؟
در جواب گفتند: نه اما بايد مي نوشتيم!!!!

گفتم: به قيمت زير سوال بردن شخصيت و توهين مستقيم به شادمهر ...؟
گفتند: كار ايشون مغاير با اسلام بوده و ...

حرف او را قطع مي كنم: اگر بخواهيم اسلام رو در اين كار بررسي كنيم كه مي بينيم همين خواننده هاي گوناگون مجوزدارمون هم در داخل كشور ضد اسلام كليپ مي سازند كه اگر مدل هاشون حجاب نداشته باشند سنگين تره!
چاره اي جز تاييد حرف هاي بيان شده ندارد...و مي گويد: ببينيد! ما امسال خلوت ترين غرفه ي مطبوعاتي بوديم فقط به خاطر چاپ اين مطلب بسياري از خواننده هاي خود را از دست داديم حتي چند نفر به اين جا آمدند و در اثر درگيري هاي لفظي حراست دست به كار شد و ...
ما همگي شادمهر و كارهاش رو دوست داريم حتي تحريريه ي مجله از چاپ اين مطلب امتناع مي كرد.صفحه بند مجله مي گفت من صفحه رو نمي بندم و خود ما هم از چاپ اين موضوع ناراضي هستيم...!!!

سوالي مي پرسد: يعني شما با اين كار آقاي شادمهر موافق هستيد؟ كار ايشون ايرادي نداره؟ آيا هنوز هم از ايشون و كارهاشون طرفداري مي كنيد؟
مي گويم: علاقه ي ما به شادمهر زميني نيست كه به خاطر يه كليپي كه اختيار دارش شخصي به نام منوچهر خوش زبان هست از بين بره...آقاي خوش زبان كسي ست كه گوگوش رو...

كه فعلا صاحب اختيار شادمهر ايشون هستند و شادمهر به خاطر ادامه ي هنرش مجبوره از آقاي خوش زبان تبعيت كنه...
شما ترانه ي بي تو يا ماندگار رو از آلبوم پاپ كرن شادمهر شنيديد؟ اين دو ترانه گوياي تمام احساسات شادمهره...

گفتم به هر حال آقاي بحريني از همون ابتدا مديون شادمهر بودن و بدون شادمهر شناخته شده نيستند.حتي با چاپ مصاحبه هاي خيالي سعي در فروش مجله داشتند.نمونه ي واضحش: در شماره اي نوشته بودند "راستي شادمهر آلبوم برادر زاده ت هومن هم كه اومد بيرون؟! و مثلا شادمهر در جواب مي گويد :جدي اومد بيرون؟ مباركش باشه!!!
اين اواخر هم كه ...ببينيد شادمهر مادر داره خانواده داره.خدا مي دونه كه چه در زمان حضورش در ايران و چه در غياب او چقدر اذيت شدند و اين رسمش نبود كه شما...

در اين ميان دوستان شادمهري هم از صحبت هاي سازنده ي خودشون چيزي كم نگذاشتند ...
در كل صحبت هاي اين خانم منطقي نبود وگفته هايشان در آخر به يك چيز ختم مي شد و آن هم نگراني براي بسته شدن مجله بود!!

دفتر انتقادات و پيشنهادات را ورق مي زنيم و بر مي خوريم به نوشته هاي كه سراسر انتقاد است آن هم انتقاد از توهين به شادمهر.اما از حق نگذريم عده اي هم از مجله به خاطر فال هاي جالبش تشكر كرده بودند!!!!!!!!!!

در آخر نوشته اي را از خود به يادگار مي گذارم و به اتفاق نو تقديم مي كنم!!! :
تا زماني كه طرز تفكر عده اي در مملكت ما به اين شكل است و از اسلام همه چيز آموختيم جز احترام به حريم خصوصي و شخصيت افراد  و تهمت زدن و دروغ و... انتظاري از شما نمي رود!
آقاي بحريني ! اگر شادمهر براي شما مرد (آن هم در راه هنر و مردم سرزمينش)شما هم سال هاي سال است براي ما...
جمعي از هواداران سايت مرجع شادمهر عقيلي ...

با امضاي دوستان اين ماجرا را به اتمام مي رسانيم و آنجا را ترك مي كنيم.

با تشكر از اينكه اين گزارش رو خوانديد.سعي كردم مهم ترين اتفاقات روي داده در غرفه ي اتفاق نو را براي شما بنويسم.اگر مطلبي از قلم افتاده از دوستان خواهش مي كنم حتما ياد آوري كنند.

 پيروز و پايدار...باقي برقرار باشيد :آتوسا

با تشکر از آتوسا خانوم و همه ی شادمهری ها و حیف ما تهران نبودیم....

منبع: http://www.shadmehrfans.com

مطلبی بعدی رو وقتی امتحانام تموم شد می نویسم و مثل همیشه شعر می نویسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 22:19  توسط پیمان  | 
سلام دستان من امیر هستم و میخواخم در این وب برای شما همه چیز بنویسم

بادست هوس،دریغ!..تاشدپشتم!...

درمظهر عشق ، واشد مشتم ...

انقدر همس به مغز کامم کویبد:

تادر شب کام ، عشق خود راکشتم!


او مظهر عشق بوده من مظهر ننگ

وقتی که فشردمش ٬ با اغوش تنگ

 لرزید دلش شکست ونالید که: اخ

ای شیشه چه میکنی تودر بستر سنگ 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 19:32  توسط امير  | 
ساعت ۴ بعداز ظهر

آقای ریس جمهور پشت میز ناهار

تقسیمات تفکری می فر مایند با سس فرانسوی

و املا میل می کنند برای پسری که ندارند:

 من تنب بزرگ را دوست ندارم

تنب بزرگ به امارات چراغ سبز میزند

ما از عرب ها بی - زار - ریم

عرب ها ما را دوست ندارند 

ما تا آخرین قطره خون برای سرزمین می جنگیم

جزایر فرزندان  لاینفک ایران هستند

تیتر درشت روزنامه های صبح:

دولت با امارات برای پس دادن جزایر به توافق رسید

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 16:49  توسط زردشت  | 
سلام دوستان عزيز پست قبلي به خاطر دلايلي حذف شد.شاعر شعرها اعتراض كردند و اجازه ندادند اين شعرها در وبلاگ باشه و......

اما خدمت شما دوستان خوب عرض بشه كه من مي خوام اينجا رو به يك وبلاگ گروهي تبديل كنم اگر شما حاضر
به همكاري با من هستيد مخصوصا آنهايي كه از وبلاگ نويسان خوب هستند در قسمت نظرات بنويسند تا من از طريق ايميل باهاشون تماس بگيرم.

منتظر نظرات شما عزيزان هستم....


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 19:11  توسط پیمان  | 
سلام دوستان عزیز و عاشقان گل این هم یک مطلب دیگه فقط با کمی تغییر:

امشب از سقف غزل ترانه هامو دار زدم

تموم غصه هامو تو دل شب هوار زدم

نقطه چینم سرنوشته این که تو نموندی پیشم

از سر خط می نویسم که دیگه عاشق نمی شم

تو خودت این رو می دونی من دیگه بر نمی گردم

آروم آروم قد کشیدی تو خیالم

حالا دل کندی تو از من شدی رویای محالم

حالا من تموم روزا با یه بغض سخت و نشکن

پی لحظه ای میگردم که فقط تو باشی و من

انتقام مرگ عشق رو من از چشمات می گیرم

فکر نکن مثل قدیما تو بگی بمیر می میرم

ماجرای سنگ و شیشه اینه قصه همیشه

من می مونم عزای دلی که عاشق نمی شه.......

دیگه فقط در این وبلاگ شعر نوشته نمی شه و مطالب تنوع خواهد داشت و در پست هایی که شعر هست یک شعر نوشته نمی شه و حداقل ۴ شعر در هر پست هست.....

گویند لحظه ای است روییدن عشق      نمی خواهم دگر آن لحظه را ببینم

امیدوارم شما در عشق شکست نخورید..... انشاالله...... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 15:33  توسط پیمان  | 
سلام دوستان این هم پستی دیگر بعد از چندین حال گیری پیاپی من ۱۹ آذر تولدم هست 

دوستان اگر خوبی یا بدی دیدید حلال کنید ما داریم می ریم تا مدتی طولانی....تا وقتی که دوباره عشقم برگرده و بهم بپیونده.... اگر شد برمی گردم با شعرهای عاشقونه...... دعا کنید محتاجم

توی آخرین تماست گفتی از یاد تو رفتم

گفتی عاشقی دروغه

از هوس بود هرچی گفتم

دلمو چه ساده باختم به نگاه پر فریبت

چه آتیشی می سوزونه اون دو تا چشم نجیبت

دیگه حرمتی نذاشتی واسه این دل دیوونه

دلمو شکستی باشه تو فقط یادت بمونه

بعد تو جایی ندارم واسه موندن ای غریبه

رفتنت راستی محضه نه دروغه نه فریبه....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 23:8  توسط پیمان  | 

سلام دوستان عیدتون مبارک من به مناسبت عید چند تا شعر زیبا می ذارم توی وبلاگ امیدوارم دوست داشته باشید.... یکی از دوستان شعری غیر از عاشقانه در خواست کرده بود که نایاب باشه ولی من درست نفهمیدم منظورش چه نوع شعریه اگر دوباره به من سر زدی لطفا دیگه به آدرس ایمیلم نفرست همین جا نظر بده...


انتقام:

             فقط روزی این دل آروم می گیره              که مرگ آرزوهات رو ببینه

 

              ببینه قلب وحشی سیاهت                   حالا تنها ترین جای زمینه

 

             فقط روزی این دل آروم می گیره             که یار بی قرارت مرده باشه

 

            دلت رو بشکنه بار جدایی                      وجودت خالی و افسرده باشه

 

            فقط وقتی می خندم شاد و سرخوش          که اشک سرد چشماتو ببینه

 

             ببینم تنها موندی تو ولی من                   توی انگشتر دنیا نگینم

 

            خیالی نیست اگه حالا می خندی             یه روزی چشماتو گریون می بینم

 

             میون کوچه ها افتان و خیزان               تو رو تنها و سرگردون می بینم

 

             یه روزی اون رفیق مهربونت              فراموش می کنه نام و نشونت

 

            منم مثل خودت اون رو می خندم          می گم زهر جدایی نوش جونت


لحظه مرگ:

 

اگه تا لحظه مرگم داشتنت نباشه قسمت

بی تو با رویای تو عاشق می مونم تا قیامت

اگه با هق هق تلخم دل آسمون بگیره

اگه این قلب صبورم از غم عشقت بمیره

اگه باز آتیش عشقت زندگیمو بسوزونه

از تو جز یک خاطره دیگه هیچ چیزی نمونه

من بازم عاشقت هستم گرچه بی صدا شکستم

با همه حسرت عشقت این تویی که می پرستم


 

نه دیگه:

 

نه دیگه ترانه هام رنگی داره

نه دیگه عشق تو آهنگی داره

من و تو اسیر شدیم یه جور بد

عاشقی برای ما شده یه سد

دیگه نیست تعلقی تو دلامون

بهتر بیرم بشیم از هم جدا

بهتره دیگه نباشیم هم صدا


و در آخر یک متن خیلی قشنگ به نام یادم باشد:

 

یادم باشد که تمام جامه های سرخ را جمع کنم

و عکس های یادگاری را از روی دیوار بردارم

یادم باشد که نامه هایت را پاره کنم

یادم باشد که از شهر تو بروم

به جایی که هرگز خبری از تو نباشد

یادم باشد که درها و پنجره ها را ببندم

مبادا نسیمی صدایی حرکتی

مرا به یاد تو بیندازد

یادم باشد که با چشمان بسته راه بروم

تا تو را دیگر نبینم

یادت باشد که یادم باشد....

 

 

نظر یادتون نره

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 20:55  توسط پیمان  |